تبليغاتX
هر آنچه خوبان دارند تو تنها داری
بی تو مرگ گل تهی از عطر وبوست در دلم دیدار رویت آرزوست

شنیدم با خدایت عهد بستی

همان جایی که بر خاکم نشستی

و گفتی چله می گیرم برایت

ولی پیمان خود را هم شکستی

شکایت هم ندارم در کنارم

هنوزم ماه شب هایم تو هستی

امیدی بر دعایت هم ندارم

در این هنگامه ی کوتاه دستی 

گرفته است قلب خورشید از دعایم 

و می گوید که خیلی خود پرستی 

عجیب است آسمان هم گریه سر داد

ببین بغض خدا را هم شکستی 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 22:36 توسط ..:: یه خودمانی :M:A ::..

rgdrgd

بثیبیب

dfgvd

fed

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 23:47 توسط ..:: یه خودمانی :M:A ::..

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟

ولی بسیار مشتاقم، که از خاک گلویم سوتکی سازد.

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش

و او یک ریز و پی در پی، دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد،

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.

بدین سان بشکند در من، سکوت مرگ بارم را!                     "دکتر علی شریعتی"

عجیب گفته است دکتر. و چه خوش آرزویی....

i-0i




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 22:55 توسط ..:: یه خودمانی :M:A ::..

 

 

یکی را دوست میدارم ولی افسوس که او هرگز نمیداند

                                         نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاهم

که او را دوست میدارم ولی افسوس که او هرگز نمی خواند.

 

شبی پرسیدمش بابی قراری

                             به غیر از من کسی را دوست داری؟

به چشمش اشک شد از شرم جاری

                             میان گریه هایش گفت آری.

 

tyt




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 22:49 توسط ..:: یه خودمانی :M:A ::..

زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.

انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.

زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم

مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره!

زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم

مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري

زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني

مرد جوان: مرا محکم بگير

زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟

مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي

سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه

روز بعد روزنامه ها نوشتند

برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه

که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد،

يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت

مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن

جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت

و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش

رفت تا او زنده بماند !!!

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 14:45 توسط ..:: یه خودمانی :M:A ::..

  •  
  • ee
  • باغبان هستی:
     
    مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بیماری ام، طبیبی بودی که دردم را می شناسد و درمانم می کند. گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد. گاهِ تعلیمم، معلمی خستگی ناپذیر و سخت کوش که حرف به حرف دانایی را در گوشم زمزمه می کند. گاهِ تردیدم، رهنمایی راه آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتی خلقتی، تو لبریز از عظمتی؛ تو را سپاس می گویم و می ستایمت.

    خشم لبریز از مهربانی:
    مهربانی و لطافت مادر را بارها یاد کرده ایم و ستوده ایم، ولی من، لحظه های ناب خشم و قهر او را نیز می ستایم؛ لحظاتی که پایم در راه می لغزید و سوی بیراهه می رفتم؛ لحظاتی که دست به خطا می بردم و از سر جهل راه عصیان پیش می گرفتم. نه به کلام او دل می سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعی می نهادم. سر در جیب جهالت فرو کرده، راه خود می رفتم و او چون کوهی سترگ، راه بر من می بست. چون رودی خروشان می خروشید، آن گونه که خود را خردتر از آن می دیدم که نافرمانی کنم و چه زود پرده جهالتم دریده می شد و چشم دلم گشوده، و می دیدم که با آن خشم لبریز از مهربانی اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش می نشستم.

    قدرت مندی و جدیت:
     
    به همان اندازه که مهربانی و لطافت مادر قابل ستایش است، قدرت مندی و استواری او در راه تربیت صحیح کودک نیز قابل تحسین، و شایسته ستایش است. مادر فهمیده و دانا، با جدیت از مشاجره با کودک و یا کوتاه آمدن در مورد خواست های نا به جای او دوری می کند و با قدرت مندی، راه او را بر خطا می بندد و این، بهترین راه برای حفظ سلامت جسمی و روحی کودکی است که نه خوب و بد را می شناسد و نه می تواند بفهمد و بشناسد.

    گام به گام رو به سعادت:
     
    مادر مسلمان، در کنار همه محبت های مادرانه و عاطفه بی پایانی که خداوند به او بخشیده، چون راهنمایی است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامی آشنا می کند. او با نقل داستان های واقعی یا تخیلی، تذکر گام به گام و بیان کودکانه از واقعیت ها و بایدها و نبایدها، کودک را با رفتاری مطلوب و اسلامی پرورش می دهد، آن گونه که این رفتارها از همان آغاز کودکی در وجود کودک برجسته می شود. چنین مادرانی که راه سعادت را بر روی فرزندان خود می گشایند، شایسته تحسین و پاداش الهی هستند.
  • asa



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 11:41 توسط ..:: یه خودمانی :M:A ::..

lisjd1

بیوگرافی، دیسکوگرافی و شرح حال هنرمند - مهستی

خدیجه دده بالا که بعدها با روی آوردن به خوانندگی نام هنری مهستی را برای خود برگزید، در سال 1946(1316) متولد شد. در نوجوانی استعدادش برای خوانندگی توسط پرویز یاحقی کشف شد.

نخستین آوازهای او در مجموعه گلها به کارهای او اعتبار بخشید و او را به خواننده ای محبوب در دهه های چهل و پنجاه بین مردم بدل ساخت و به علاوه راه را برای ورود خواهر بزرگترش، هایده به عالم خوانندگی نیز باز کرد.

کمی پس از انقلاب اسلامی ایران، وی به بریتانیا رفت و پس از چند سال به آمریکا مهاجرت کرد. در سال 2005 نیز در این کشور توسط جمعی از ایرانیان از وی برای 35 سال فعالیت در زمینه موسیقی سنتی و پاپ ایرانی تقدیر به عمل آمد.

از وی 35 آلبوم موسیقی منتشر شده که اغلب آنها با استقبال روبرو شده است.
مهستی در سن شصت سالگی به دلیل ابتلا به سرطان روده در لس آنجلس درگذشت.

روحش شاد


 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 14:5 توسط ..:: یه خودمانی :M:A ::..

dfgdfg




لينك ثابت نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 22:57 توسط ..:: یه خودمانی :M:A ::..

دفتر عشـــق كه بسته شـد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد  زدم

غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم

دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو

ازاون كه عاشقــــت بود

بشنو اين التماسرو



لينك ثابت نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 22:51 توسط ..:: یه خودمانی :M:A ::..

تصاويري زيبا از گناهان هفتگانه

 
خشم
hellylove.blogfa.com 
 
 
 
تنبلی
 
 
HellyLove.BlogFa.CoM 
 
 
 
طمع
 
 
HellyLove.BlogFa.CoM 
 
 
 
پرخوری
 
 
HellyLove.BlogFa.CoM 
 
 
 
شهوت
 
 
HellyLove.BlogFa.CoM 
 
 
 
حسد
 
 
HellyLove.BlogFa.CoM 
 
 
 
غرور
 
SevenStar2000 
 



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:19 توسط ..:: یه خودمانی :M:A ::..

 

اگه می خوای بری.....

 

اگه می خوای بری برو،از تو دوباره می گذرم

نگاه به گريه هام نکن،من از تو بی وفاترم

تو اشتباه عمرمی که ديگه تکرار نمی شی

 اين دفه ديگه برنگرد،تو واسه ما يار نمی شی

نه غم می خوام نه خاطره فقط بذار رها بشم

تو اين غريبی نمی خوام مجنون قصه ها بشم

از توی قصه هام برو ديگه تو فکر من نباش

تموم کن اين غائله رو نمک رو زخم من نپاش

هميشه بی گناه تويی ،هميشه تقصير منه

نگاه بی وفای تو هميشه طعنه می زنه

بازم دارم می بخشمت،اين اشتباه آخره

گذشتم از گناه تو ولی خدا نمی گذره

err

 هیچکسی ماندنی نیست مگه نه...؟




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 21:4 توسط ..:: یه خودمانی :M:A ::..

ey

 

عشق اشکی است که خشک می شود

 

لبخندی است که محو می شود

 

یادی است که در عالم فراموش تابی می ماند

 

عشق رنج و آرزوست

 

برای رنج صبور باش و برای آرزو لبخند بزن.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 20:58 توسط ..:: یه خودمانی :M:A ::..